در حالیکه ما تو طول دوران زندگی زناشوییمون با عیالمون تا حالا ماشین نداشتم و تنها داراییمون موتورکمون که الهی جگر خشش شم عیالمون در روزی که ما خوسبیده بودم در حالیکه غرق در تفکر بود و داشت مجله خانواده سبز موخوند گفت حاجی وخیز وخیز ببین زن دکتر اخوان اومده تو مجله گفتم عیال چی چی میگی بزا خوابونو بکنم اقه پس پس نکن عیال گفت ببینت من چیچی مگم گفتم عیال بزا بخوسبم بابا بی خیال شو دیدم ول کنه ماجرا نیس ما هم کونخاکمال اومدم کنارش دیدم راس مگه مجله تیتر کرده پیز زن تفتی فعل خواستن را در 80 سالگی صرف کرد
یهو دیدم عیالمون گفت من چیچیم از زن دکتر کم تره منم زنه حاج اصغرم وبلاگ نویس مشهور تفتی و دانشجوی رشته کشاورزی
گفتم عیال ما بالای سرمون تو گوش گنده دارم یا دم دارم که ما رو خر فرض کردی
گفت هیچ کدوم من مخوام برم گواهینومه بسونم
گفتم عیال جونه من بی خیال شو تو رو چه اسوندن به گواهینومه تو باسی بری تستیق تابوت بسونی چار روز دیه بلد باشی چه تو منو بلی تو قبر
یهو عیال گفت زبونتو گاز بگیر گفت
منم گفتم عیال تو هر چی تو روزنامه ببینی مخی انجام بدی
یهو تو روزنامه دیدی نوشته پیر زن 70 ساله فعل مادر شدن رو خوب صرف کرد این دلیل مشه که ما بچه دار بشم
عیال گفت نه من واسی گواهینومه بسونم
ما دوباره گفتم ببین اون زن دکتر اخوانه
شوهرشون دکتر بوده پسروکا و دخترکتشون تحصیل کردن
هاشمشون فرنگه و آقا جوادشون رییس شورای شهره
گفت اینا دلیل نمشه منم باسی گواهینومه بسونم
گفتم عیال شما بری گواهینمه بسونیم ما ماشین ندارم که سوار شی
گفت ماشین نمخواد که من گواهینومه رو برای کلاس مخوام آخه گواهینومه خیلی خوبه خیلی کلاس داره
دیدم ول کن ماجرا نی
گفتم بازم بیا یتا تست بده ببینم چقه بلدی گفت چه طو
گفتم هیچی امشو بیشه پسرمون مگم بیاد ماشینشم بیاره ببینم چن مرده حلاجی
گفت غمی نیس
ما هم تلیفونو برداشتمو زنگه حمید آقامونم زدم و قضیه رو براش تعریف کردم و حمیدکمون پشت تیلیفون روده بر شد و داش غش مکرد از بس خندید
که یهو عیال گوشی رو از ما گرفتو با عصبانیت به پسرکمون پرخاش کرد
ساعت 10 شو بود که حمید با ماشینش وخیزید و اومد در خونمون
ما بودمو عیالمونو و پسرمونو ویتا نوکامون
آقا عیال نشن پشت رولو خیلی باکلاس یهو دست کردن تو کیفشونو یتا دستکش زمسونه هم در اوردنو کردن دسو عینک آفتابیشونم هشتن در چششون وما هم پسر و نومون زدم زیر خنده
آقا چشتون روز بد نبینه که عیال کمربندو بسنو و ماشینو زدن تو دنده به طوریکه ماشین یه 1 متری پرید جلو
همه ماشین رو ترس فرا گرفت
با یه جبری ماشینو رو انداختنو و گاز دادن تا رسیدم سر پیچ که عیال یهو فرق بین کلاچ و ترمزو گاز ندوسنو به شدت برخورد کردم به تیر چراغ برق
به طوریکه نومون که عقب نشسه بود از عقب پرت شد جلو و ماهم رفتم تو کشه عیالو همه به قول ما یزدی ها پچق شدم
بیش عیال گفتم چه کا کردی ضعیفه گفت هیچی حاج اقا نمیدونم این تیر برق از کجا سبز شد
ما هم فک کردم گفتم خاک تو سر کنن این عینکو نصفه شو هشتی چش معلومه شبی چشت هیجا رو نمبینه
و این بود که عیال از تصمیم خودشون نسبت به تستیق گرفتن منصرف شدن
و ما و پسرمونم فردا رفتم مکانیکی رو یه 50 هزار تومنی تو این گیرونی خرج ماشینش کردم
اینا رو براتون مگم که زیر بار حرف زنکاتون نرد جونا
+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت
12:23 |