تبليغاتX
وبلاگ حاج اصغر باغبون تفتی
سلام به جگر خشای خودمون  به ببیندگان وبلاگ خودتون

امیدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه و دعاهایی که تو شبای قدرم کردد مورد درگاه پروردگار بلند مرتبه قرار بگیره  تو این شبا خیلی ها با خدای خودشون راز و نیاز کردن دست ها رو بردن بالا و از خداشون خواستن که ببخشتشون و خدایی که بخشندگیش حرف نداره به طور حتم ما رو بخشیده و ما بنا به مشکلاتی که داشتم ازش خواسته هایی داشتم و آرزوهایی شاید وقتی دعای جوشن کبیر رو زمزمه مکنم همه اونا بیاد جلوی چشمون و رد شه هر کدومش که خدا بدونه به نفعمونه بهمون مده و هر کدوم که ضرری برای ما داشته باشه چون اون خوبی بنده هاشو مخواد .

روزای آخر رمضونه و رمضون به سرازیری آخر خود رسیده ایشالله خدا به حق این ماه عزیز هر کسی که آرزویی داره به آرزوش برسون

جگر خش همتون التماس دعا  

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 13:59 |

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 21:57 |
 

سلام بر همه اونایی که قدمن رنجه ملن میان تو وبلاگ ما وبلاگ ما رو میبنن نظر ملن تو قسمت نظرات که جا داره جگر خش همگیکشون شم  که اقه خش هستن

امروز مخوام شما را با واقعیتی آشنا بسازم که جگر همه را میسوزنه که آدمهایی برای این شهر تصمیم میگیرن که نه سواد درست و حسابی دارنو نه مدرکی و تجربه به آن صورت زیادی و فقط و فقط به خاطر جناح بازی برای مردمانی تصمیم میگرنن که تحصیل کرده هایی دارند که بعضی هاشون در جهان نیز شناخته شده هسن حالا این مردمان به روزی رسیدن که مردمانی براشون تصمیم میگرن که نه از علم چیزی میدونو نه از سیاست و تنها علمشون دین هست که اونم معلوم نیست واقعی هست یا از روی ریا

همه اینا رو امروز مگم چون به عنوان یه پیر مرد دلم به حال دیار خودم میسوزه وقتی میبینم ادارت تفت چه طور به صورت باند و باند بازی اداره مشن چه طور سر مردم رو شیره ممالن و اونا رو ساده مپندارن و فقط و فقط به فکر جناح و باند بازی خودشونن

نمونه بارزش مردی است با وانت قرمز رنگ که از اضافه وزن شدیدی هم رنج مبره که وانت بیچاره هم از دست این مرد به نظر من شاکی است مردی است به اسم س.ح.ز که بنده فکر مکنم تنها تجربش تو تشخیص لوله خوب از بد هه و تجربه و سوادی در هیچ زمینه ای نداره و شنیده مشه در تصمیمات اداره آموزش و پروش تفت این نهادی که نخبه های آینده این شهر باید از اون جا سرچشمه بگیرن نیز دخالت مکنه در انتصاب ها و جایگزینی نامبرده که وابسته به جناح خاصی هست اصلا ادب و نزاکت رو نیز رعایت نمکنه و به سر دسته های جناح مخالف در ملع عام فحاشی مکنه و راس راس جلو مردم راه مره مردم بیبند کیا برای شما تصمیم میگرن من فک نمکنم اوشون دیپلمم داشته باشند و شاید تنها بتونن دست راست و از چپ خودشون تشخیص بدن به نظر من وقت اون رسیده تو این شهر یتا پستم بدن اوشون من فرمانداری یا شهرداری رو پیشنهاد مدم هرچند که علم اوشون ( تشخیص لوله خوب از بد) به درد شهردار بودن بیشتر مخوره به مسئولان شورای محترم شهر پیشنهاد مکنم تا نامبرده این پستو بگیره و بنده خدا به داغ دلش یعنی مدیریت نیز برسه به خدا زبونبسته گناه داره

به مسئولان شهر هشدار مدم که در انتخاب همکاران و مشاوران دقت کنن باند باند بازی چیز جز زجر بیشتر و سختی بیشتر برای مردم نداره مردم گناه دارن بده که یه بیسواد برای این مردم تصمیم بیگیره

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 20:57 |

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:49 |
چند روزی است که دوستان برامون نظر هشتن که در روز پدر عیال چی چی دادن شما 

سفید آب و کیسه  هدیه عیال به ما بود با توجه به کار ما یعنی کشاورزی دست و پا ما پچله و این هدیه بسیار به درد ما خورد

كيسه پشمي نرم

 

سفيدآب

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 21:42 |

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 19:51 |

 

سلام بر همه دوستان تفتی از مشهد الرضا پذیرای سلام گرم حاج اصغر

باغبون باشید

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 11:10 |
در حالکیکه فردا شب مسابقات یورو تموم مشه ما پریشب داشتم بازی اوسپانیا و روسیه رو میدم عیال نشسه بودن گوشه ای و در حال مطالعه بودن که از من پرسیدن حاجی چی چی میبیند منم در جواب گفتم یورو  عیالم گفتن اه تلویزیون دوباره فیلم کره ای هشته یانگومم توش بازی مکنه گفتم نه عیال جگر خشتون شم  دارم فوتبال یورو ۲۰۰۸ میبینم گفتن اه شروع شد گفتم چیچی گفتن بازی اوسپانیا و روسیه

گفتم باریکلا عیال اطلاعات صفا هه گفتم دیه چی چی میدوند گفتن بازی دراوستادیوم بازول سویسه  ما هم دهنمون وا مونده بود که عیال اینا رو از کجا میدونن گفتم عیال اینا رو از کجا مدوند گفتن هیچی تو این روزنامه نوشته گفتم که اینطور بعدم عیال متکا رو اوردن هشت زیر سر و مشغول دیدن بازی شدن خیلی جوگیر بودن هی مگفتن بکش بالا بکش پایین گفتن عیال اینا چیچه مگد زشته بابا سنی از ما گذشته گفتن من تیم اوسپانیا رو مگم که بکشه بالا و پایین گفتم ها که اینطور بعدم دیدم عیال کارشناسی هم مکردن ما دیدم یا جای مانه یا عیال گفتم عیال ما رفتم بخوابم و رفتم خوابیدم صبح که برا نماز صبح بیدار شدم دیدم عیال جلو تیوی خوابنو تلویزیون روشن !

حالا نمی دونم بازی فینالو از کجا ببینم

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 13:26 |
اینم عکس هدیه من به عیال که هم خیلی جونه هم سنتی هم باعث  صرفه جویی در مصرف برق مشه

 

جگر خش عیال

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 19:45 |

 

امتحانای دانشگاهها هم داره کم کم تموم مشه حالا باید جگر خش استادا

شد تا نمره خوب به بچه ها بدن

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 19:5 |

در حالیکه ما تو طول دوران زندگی زناشوییمون با عیالمون تا حالا ماشین نداشتم و تنها داراییمون موتورکمون که الهی جگر خشش شم عیالمون در روزی که ما خوسبیده بودم در حالیکه غرق در تفکر بود و داشت مجله خانواده سبز موخوند گفت حاجی وخیز وخیز ببین زن دکتر اخوان اومده  تو مجله گفتم عیال چی چی میگی بزا خوابونو بکنم اقه پس پس نکن عیال گفت ببینت من چیچی مگم گفتم عیال بزا بخوسبم بابا بی خیال شو دیدم ول کنه ماجرا نیس ما هم کونخاکمال اومدم کنارش دیدم راس مگه مجله تیتر کرده پیز زن تفتی فعل خواستن را در 80 سالگی صرف کرد

یهو دیدم عیالمون گفت من چیچیم از زن دکتر کم تره منم زنه حاج اصغرم وبلاگ نویس مشهور تفتی و دانشجوی رشته کشاورزی

گفتم عیال ما بالای سرمون تو گوش گنده دارم یا دم دارم که ما رو خر فرض کردی

گفت هیچ کدوم من مخوام برم گواهینومه بسونم

گفتم عیال جونه من بی خیال شو تو رو چه اسوندن به گواهینومه تو باسی بری تستیق تابوت بسونی چار روز دیه بلد باشی چه تو منو بلی تو قبر

یهو عیال گفت زبونتو گاز بگیر گفت

منم گفتم عیال تو هر چی تو روزنامه ببینی مخی انجام بدی

یهو تو روزنامه دیدی نوشته پیر زن 70 ساله فعل مادر شدن رو خوب صرف کرد این دلیل مشه که ما بچه دار بشم

عیال گفت نه من واسی گواهینومه بسونم

ما دوباره گفتم ببین اون زن دکتر اخوانه

شوهرشون دکتر بوده پسروکا و دخترکتشون تحصیل کردن

هاشمشون فرنگه و آقا جوادشون رییس شورای شهره

گفت اینا دلیل نمشه منم باسی گواهینومه بسونم

گفتم عیال شما بری گواهینمه بسونیم ما ماشین ندارم که سوار شی

گفت ماشین نمخواد که من گواهینومه رو برای کلاس مخوام آخه گواهینومه خیلی خوبه خیلی کلاس داره

دیدم ول کن ماجرا نی

گفتم بازم بیا یتا تست بده ببینم چقه بلدی  گفت چه طو

گفتم هیچی امشو بیشه پسرمون مگم بیاد ماشینشم بیاره ببینم چن مرده حلاجی

گفت غمی نیس

ما هم تلیفونو برداشتمو زنگه حمید آقامونم زدم و قضیه رو براش تعریف کردم و حمیدکمون پشت تیلیفون روده بر شد و داش غش مکرد از بس خندید

که یهو عیال گوشی رو از ما گرفتو با عصبانیت به پسرکمون پرخاش کرد

ساعت 10 شو بود که حمید با ماشینش وخیزید و اومد در خونمون

ما بودمو عیالمونو و پسرمونو ویتا نوکامون

آقا عیال نشن پشت رولو خیلی باکلاس یهو دست کردن تو کیفشونو یتا دستکش زمسونه هم در اوردنو کردن دسو عینک آفتابیشونم هشتن در چششون وما هم پسر و نومون زدم زیر خنده

آقا چشتون روز بد نبینه که عیال کمربندو بسنو و ماشینو زدن تو دنده به طوریکه ماشین یه 1 متری پرید جلو

همه ماشین رو ترس فرا گرفت

با یه جبری ماشینو رو انداختنو و گاز دادن تا رسیدم سر پیچ که عیال یهو فرق بین کلاچ و ترمزو گاز ندوسنو به شدت برخورد کردم به تیر چراغ برق

به طوریکه نومون که عقب نشسه بود از عقب پرت شد جلو و ماهم رفتم تو کشه عیالو همه به قول ما یزدی ها پچق شدم

بیش عیال گفتم چه کا کردی ضعیفه گفت هیچی حاج اقا نمیدونم این تیر برق از کجا سبز شد

ما هم فک کردم گفتم خاک تو سر کنن این عینکو نصفه شو هشتی چش معلومه شبی چشت هیجا رو نمبینه

و این بود که عیال از تصمیم خودشون نسبت به تستیق گرفتن منصرف شدن

و ما و پسرمونم فردا رفتم مکانیکی رو یه 50 هزار تومنی تو این گیرونی خرج ماشینش کردم

اینا رو براتون مگم که زیر بار حرف زنکاتون نرد جونا

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 12:23 |

در حالیکه در روزهای اخیر ظهرا تو اوج گرما به دلیل کمبود برق یهو برقامون مره عیال بنده ابتکارت جالبی به کار مبره که شما را با برخی از اونا آشنا مسازم

عیال برای صرفه جویی در مصرف برق از شسن لباسهای من با ماشین لباسشویی خودداری مکنه و مگه وقتی برق مره برو تو حیاط خودت بشور بنده به او متذکر شدم که عیال جگر خشتون شم ( کسی غیره نباشد دیه جگر خیال ما پری هم خش نی حالیتونه که الهی جگر خشتون شم )) باید در مصرف آبم صرفه جویی کنم بر این اساس عیال تصمیم خود رو تغیر داد و پریروزا رفتم در دکون مسعودی یک تا تشت پلاسیکی خریدم  مو آب میریزم تو تشت و اول عیال مگه برو تو تش بشین تا خنک شی من بیشش مگم عیال تو ظهر گرما که کسی اب تنی نمکنه نگه کی گفته این حرفا رو تازه تو آفتاب برنزه هم مشی  در هر صورت چاره ای نمی مونه ما مرم  تو تشت پاهامونو مکنم تو تشت کلمونو مکنم تو تشت بعد که یختک خنک شدم و از سوزش افتو صورتمون سوخت  ان بار عیال هر چی پرن پچل و تومون پچل دارمو میارن و مگن حاجی یالله ما مگم خوب فابش کو عیال مگه حاجی مگه نمدونی مگم نه مگه فاب شده بسه ای 700 مگم خوب شده باشه مگه لازم نکرده پول مف بابت فاب بدی با دس بشور هم ورزش مشه هم صرفه جویی ما هم مگم چش یخته لباسا رو با دست مشورمو بعد هم پاچه رو مزنم بالا مرم تو تشت و با پا این رختو لباسا رو پامال مکنم تا خوب شسه بشه  بعد نوبت به انداختن رختا رو بند مرسه که من این کارو انجام مدم بعد عیال ما رو مجور به نشسن زیر پرنا و تمونا مکنه مگه آخه حیفه اب زیرش مریزه رو زمین مگه بازم بزا بریزه رو سر و صورتمون  تر مشه تا اینکه برق میاد پریروزا داشتم تو خونه استراحت مکردم که دیدم عیال در فکر فرو رفته گفتم چته حاجی خانم

مگه هیچی دارم فکر مکنم چه طور بتونم این هوای خنکو تو خونه نگرش دارم

که یهو ذهنش جرقه زد گفت برم درزگیر بخرم

منم یتا کف زدم براش و وعده هشتم پسین با هم برم درزگیر بخرم

پسین دیدم عیال داره گله کپش کرم مماله گفتم عیال این چیچه گفت کرم ضد آفتابه

بعدم دیدم که یتا چسب برداشتو زد رو بینیش

گفتم عیال این دیه یعنی چه گفت ندیدی دخترای جون اینا مزن گله بینیشون

گفتم اونا بینیشونو عمل مکنن بعد چسب مزنن گفت نخیر که اینا برای کلاس مزنن بعدم گفت آخه چسب  رو بینی خیلی خوبه خیلی کلاس داره.

بعد دیدم دست کرد تو کیفشو یتا عینک دودی در اوردو هشت جلو چشش ما هم دلو گرفتم و زدم زیر خنده یهو دیدم عیال لنگه کوششو در اورد زد تو کله ما

ما هم از فطرط درد از خونه اومدم بیرون و سوار موتورش کردمو و اومدم بازار تو راه همه یه طری نگامون مکردن ما هم سرخ شده بودمو رو موتور سرمون انداختم پایین

درز گیرو خریدمو اومدم خونه که عیال قشنگ درزای خونه رو گرفتن بعدم یتا صندلی هشتن بغل کلید کولر و نشن روش و هی 10 دقیقه کولرو روشن مکن وبعدش ده دقیقه مگن این 10 دقیقه مشه صرفه جویی  اما من که اینطری فکر نمکنم آخه اقه خاموش و روشن کرد که کولرکمون سوخ

از ابتکارات دیگر خریدن تعداد زیادی باد بزنه

که اونا رو بین اعضای خونواده پسرامون پخش کرده

در شبم در ساعات اوج مصرف برق  خونه ما رو با یتا چراغ روشن نگه مداره

در روزای دیگه با اتکارات جالبه دیگه از عیال براتون درد و دل مکنم

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 20:51 |

در حالیکه کسی فک نمی کرد در پیدا کردن نون به مشکل بر بخورم چندی است استان ما را کم نونی فرا گرفته

اینجانب اصغر باغبون در حالیکه شنبه ای رفتم نونوایی نون بسونم وقتی نوبتمون شد نونوا گفت چند تا مخد ما هم گفتم 5 تا آخه ما همیشه 5 تا نون مسونم ملم تو فریزر  یهو شاطر رو کرد به ما گفت فقط 2 تا مدم آرد کمه ما نمی تونیم پری نون مدم ملت

ما هم تن به رضایت داده و نونو اسوندم اومدم خونه لم دادم جلو تلویزیون و بازیهای یورو 2008 رو میدیم که یهو ایال نطق کردن حاجی چرا همش دو تا نون اسوندن منم  قضیه رو بیشه عیال گفتم

یهو دیدم عیال  نشت رو زمین و مثل ایکیو سان داره دست مماله گله سرش  ما هم تو دلمون گفتم این عیاله ما هم خیلی پیر شده باسی برم نوسازی عوضش کنم که عیالمون  در حالیکه گل به تنش نشسه بود گفت حاجی وخیز یاماهو رو روشن کن برم گفتم عیال  بزا ببینم فوتبال چی چی مشه  گفت دیشب که دیدی چند بار میبینی گفت عیال این با اون فرق مکنه

گفت ببین  من چی چی مگم ما هم چاره ای جز این ندیدم وخیزیدم  و موتورو روش کردمو همراش رفتم گفتم عیال کجا برم گفت برو در خونه پسرمون  ما هم رفتم اونم رفت نوکامون صدا کردو اومد 5 تایی همکمون نشسم رو موتورو رفتم دمه نونوایی  همه واسیدم تو صف یکی دو تا نون اسوندم  و اومدم در یهو نومون گفت باباییک گفتم جونم گفت جگر خشت شت شم گفتم ما هم  بیشتر

گفت قندک عسل میبینی گفتم هان

گفت دیدی خانواده هفته چتو تچرخ زدن گفتم هان جگرت شم گفت شما بلدی بزنی ما هم که تحت تاثیر صحبت های نومون شده بودم گفتم ها

تچرخو زدم و رفتم هوا که در این گیرو داد نونا اوفتید تو اب و ضاین شد

ما هم در حالیکه ناراحت بودم رفتم خونه نشسم جلو تلویزیون و مشغول دیدن یورو شدم

که دیدم عیال دلگیره گفتم ایال چدونه گفت دپرسم

ما هم به این نکته پی بردم که تغیر نسل روی عیال ما هم تاثیر هشته و از تصمیم خود نسبت به نوسازی  منصرف شدم

در این گیرو داد یهو یکی از همسایهامون در خونمون زدو ما رفتم درو باز کردم گفتم بفرمد

گفت ما امروز رفتم نونوایی گفتن نون ندارم حالا اگه یکی دو تا نون دارد بدد به ما مهمون دارم نونم ندارم

ما هم دو تا نونی که اسونده بودم تنهاییک رفتم اوردمو دادمشون.

 شب که خیلی گشنمون شده بود  بیشه عیال گفتم چی چی بخورم ایالم گفت نمی دونم ما هم یخته فکر کردم رفتم تو انباریک   و گونی نون خشکا که عیال اصراف کرده بود و برداشتمو یخته نون جدا کردم  و رختم تو کاسه و ماس رختم گلشو و یخته هم خیار  خرد کردم توشو قشنگ تلیت کردمو و  با عیال یک شامه رومانتیک  روخوردم

نمی دونم مشکل چی چیه اما مگن آرد نیست فک کنم مشکل فرمونداری هه که نتوسه ارد جمع کنه

امیدوارم این مشکل به زودی زود تموم بشه

 

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 18:50 |
 

 

بازگشایی مجدد خبرگزاری رسمی حاج اصغر باغبون تفتی

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 12:41 |
قبلا گفته بودم که همه به سرخی سیب نگاه می کنند اما خبر از سفیدی درونش ندارند اما حالا میگم همه می دانند که درون سیب سرخ سفیده اما بازم ندونسته اونو می خورند بدون اینکه بفهمند برای چی اون در میان پیله ی سرخی که بدورش بسته شده هنوز سفید مانده
+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 19:14 |

روزي کـه تو آمـدي به دنيا عـــريان *** جمعي به تو خندان و تو بودي گـريان


کاري بکن اي دوسـت که وقت رفتـن *** جمعي به تو گريند و تو باشــي خندان

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 10:55 |
   سهميه بندي !

       پريشبا     قرار     بودش            خستگي  از تن  بكنيم

       حالا  كه ماشين خريديم            بريم  يه   چرخي بزنيم

       پريشبا     قرار     بودش           با هم  بريم  يك  سفري

       مونده بوديم  كجا  بريم ؟           از اين وري يا اون وري ؟

       عيال مي گفت: اصغر آقا           بهت بگم بي حرف پيش

       يه  خورده اي  خريد دارم          بايد بريم به سمت كيش!

       علي مي گفتش:بابا جون          نزن  تو  ديگه  ضد  حال!

       حالا  كه  ماشين  خريدي          ما رو ببر سمت شمال !

       ننم مي گفت: خير ببيني          بيا        بكن      محبتي

       ما  رو   ببر   به  شهر قم          تا        بكنيم     زيارتي!

       غزل  مي گفتش :  بابايي         مي شه بريم به اصفهان

       مي شه  بريم  با همديگه         تا   ببينيم   نصف جهان !

       تو  اين  ميون  يكهو  ديدم         تلويزيون     داره    ميگه:

       بنزين  از  امشب  آقا جون         سهميه بندي  شد ديگه!

       اگر مي خواين تا كه بديم          ما  به  شما  سهميه تون

       فردا     بيارين      همگي          با  خودتون  قطره چكون !

       از اين به بعد هم  همگي          تو  خونه هاتون  بشينين!

       يا       قصه هاي   جزيره           يا  اينكه   يانگوم ببينين ! 

       انگاري  يك  سطل آب يخ           يكدفعه ريخت رو سرمون !

       اون كه مي گفت اخبارشو           ما  مي زديم تو سرمون !

       به     قول    احمدي نژاد           اوضاع     ولي     مرتبه ! 

                           فقط نگفت با اين سه ليتر          

                           كجا    بريم ؟    تا طرقبه ! 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 12:58 |
متاسفانه به خاطر چاييدن چند روز نتونستم آبديت كنم براي روشن شدن نمره هاي من صبا نمره هامو روي وبلاگ قرار مدم تا مشخص شه دود از كنده بلند مشه

چاكرم حاجي اصغر

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 20:0 |
پنج شنبه اي كه روز زن بود ما رفتم شيريني بخرم ببرم خونه براي عيال ياماها رو روشن كردم و رفتم كه دم شيريني سازي پايين تفت شيريني بخرم  كه ديدم اين جده اي كه مرن طرف شيريني سازي رو كندن و كارشون رو انجام دادن گلم رختن بعدش روشو فقط مونده آسفالت  كنن كه اين يه يكي دوهفته اي هه كه همينجوري مونده خاكم كم رختن تو چالش وقتي مخي با موتور يا ماشين بري موتوركتو و ماشينوك داغون مشه اگر حواستم جمع نباشه قضيه منو و عيال اتفاق ميفته من نميدونم باعث و باني اين كار كيه ولي خواهشمندم هر چي زودتر برن پر كنن آخه مردمه پايين تفت تقصيري ندارن اون مسير همش خرابه آخه آسفالت كردن كه كاري نداره لطف كند و برد اونجا رو آسفالت كند

ممنون از لطفتون

چاكرم حاجي اصغر باغبون

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 18:25 |

براي شادي  روح مادر هايي كه از بينمون پر كندنو

و رفتن صلوات بفرست

حاج اصغر روز مادر رو به همه مادراي خوب ايران

زمين مخصوصاي مادراي تفتي تبريك مگه

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 19:17 |